جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

668

تحفة الملوك ( فارسى )

معالجه شدن آن رجحانى ندارد ، بلكه آن را به حالت عليلى و سقيمى واگذاردن اولى و ارجح است و سقيم و مريض بودن عين عبادت و كمال نفس است و چنان‌كه در حديث است كه مرض از براى مؤمن تطهير و رحمت است و از براى كافر تعذيب و لعنت است ، و بيدارى يك شب در مرض افضل و اعظم است از عبادت يك سال ، و نالهء مريض ، تسبيح و فرياد او تهليل و خواب او عبادت و گرديدن از پهلوى به پهلوى ، جهاد فى سبيل اللّه است ، و آهى كه مىكشد آه اسمى است از اسماى خداوند ؛ و ساير ادلهء نقليه بر اين مطلب سابقا ذكر نموده شد . و هم‌چنين اجتناب نمودن از هر غذايى را كه موجب فساد و اضمحلال بدن باشد به واسطهء مشاهده و تجربه يا به اخبار فرمودن شارع به افساد و حرمت آن ، مثل خوردن زهر و گل و سنگ و استخوان ، را لازم و واجب داند ، و هم‌چنين از هر غذايى كه موجب فساد و اضمحلال نفس و مانع از رسيدن آن به كمالات و فيوضات نفسانيه و مصالح دينيه باشد به واسطهء تجربه يا به اخبار و تحريم نمودن شارع ايضا ، هرچند كه موجب صحت و كمال بدن باشد ؛ مثل خوردن گوشت خنزير و آشاميدن خمر و خوردن و آشاميدن هرچيز حرامى را هر چند كه حرمت آن به جهت آن‌كه مال غير است باشد ؛ چون‌كه دانسته شد كه احسان به بدن از جهت احسان به نفس است و بدن و احسان به آن فىنفسه مقصود و مطلوب نمىباشد و تربيت و نشو و نماى بدن به وساطه و اعانت غذاى آن مىباشد و معلوم است كه در وقتى كه غذاى آن حرام و خبيث و بر خلاف رضاى خداوند گرديد البته تربيت و نشو و نماى آن بر وجهى كه موجب حصول دين و صلاح و كمال نفس باشد نمىشود ، بلكه موجب فساد و نقصان و دورى آن از خداوند مىگردد . و همين معناى افساد و خباثت است كه خداوند به زبان رسل و شارعين خود ، تعبير از آن به حرمت نموده است و فرموده است كه يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ و همان معناى اصلاح و طيب بودن است كه تعبير از آن به حليّت نموده و فرموده است كه يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ « 1 » . پس هرقدر كه غذا حلال‌تر و طيّب‌تر است اشراق عقل و نور

--> ( 1 ) . مائده : 4 .